|
تحول ادبیات نمایشی فرانسه در سالهای اخیر
|
| نسرین خطاط |
|
|
|
چکیده: (71 مشاهده) |
ادبیات نمایشی فرانسه در دهههای اخیر دستخوش تحولات بنیادینی شده است که آن را از الگوهای رایج و حتی مدرن تئاتر متمایز میسازد. این تحولات بیش از هر چیز در ساختار متن، نقش روایت، جایگاه مونولوگ و نسبت متن با اجرا نمود یافتهاند. مقالۀ حاضر در بخش اول با رویکردی تحلیلی-توصیفی میکوشد ویژگیهای تئاتر نوظهور فرانسه را بررسی کند و تفاوتهای آن را به لحاظ مضمونی آشکار سازد. نتایج پژوهش نشان میدهد که در این گونۀ نوین، زبان جایگزین کنش، و مونولوگ جایگزین دیالوگ شده و تئاتر به سوی قلمرویی سوق یافته است که مرزهای مشترکی با رمان دارد. از سوی دیگر، این پدیدۀ جدید از گفتهپردازی فاصله گرفته و به سمت پردهبرداری از حقایق تلخ و مصائب جوامع امروزی حرکت کرده است و در نهایت زیباییشناسی نوینی از آن زاده شده که قابل تأمل است. به منظور آنکه این نوآوری برای مخاطب ملموس واقع گردد، در بخش دوم این مقاله به بررسی نمونههایی از آثار نویسندگان مطرح در این حوزه مانند وجدی معوض، ماری اندیای، گزاویه دورانژه و امثال آنها میپردازیم. دغدغۀ اصلی خالقین این آثار روایت درد و رنج انسان معاصر و بیان بیپردۀ مضامینی همچون پیامدهای مهاجرت، بحران هویت، فقر و فرودستی، بردهداری مدرن و معضلات ناشی از دوگانگی فرهنگی است.
|
شمارهی مقاله: 1 |
| واژههای کلیدی: تئاتر نوظهور، مونولوگ، کلاممحوری، وجدی معوض، ماری اندیای، گزاویه دورانژه، ژان-پل آلگر |
|
|
متن کامل [PDF 807 kb]
(44 دریافت)
|
نوع مطالعه: پژوهشي |
موضوع مقاله:
تخصصي دریافت: 1405/3/27 | پذیرش: 1404/7/10
|
|
|
|
|
|
|
| ارسال نظر درباره این مقاله |
|
|
|